دوره و شماره: دوره 8، شماره 4 - شماره پیاپی 31، زمستان 1404، صفحه 7-200 
تعداد مقالات: 6
نقش میانجی ذهنی‌سازی در رابطه بین پنج عامل شخصیت و آسیب‌شناسی روانی بیماران مبتلا به تومورهای بدخیم تحت تأثیر استرس مزمن: مطالعه آسیب‌شناختی زیستی-روانی

نقش میانجی ذهنی‌سازی در رابطه بین پنج عامل شخصیت و آسیب‌شناسی روانی بیماران مبتلا به تومورهای بدخیم تحت تأثیر استرس مزمن: مطالعه آسیب‌شناختی زیستی-روانی

صفحه 41-61

رضا عبدی، علی علی اصغری

چکیده این پژوهش با هدف بررسی نقش میانجی ذهنی‌سازی در رابطه بین پنج عامل شخصیت و آسیب‌شناسی روانی در بیماران مبتلا به تومورهای بدخیم تحت استرس مزمن انجام شد. مطالعه به روش توصیفی-همبستگی و با کاربرد مدل‌سازی معادلات ساختاری (SEM) انجام شد. جامعه آماری کلیه بیماران مبتلا به تومورهای بدخیم شهر ارومیه بود که در بازه زمانی مهر ۱۴۰۳ تا تیر ۱۴۰۴ به مراکز درمانی مراجعه کردند. نمونه شامل ۲۰۰ نفر (۵۴ درصد زن و ۴۶ درصد مرد) بود که به صورت در دسترس انتخاب شدند. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامه پنج عامل شخصیت (NEO-FFI)، مقیاس ذهنی‌سازی (RFQ) و آزمون آسیب‌شناسی روانی (DASS-21) بود. داده‌ها با همبستگی و مدل‌سازی معادلات ساختاری تحلیل شدند. نتایج نشان داد روان‌رنجورخویی بالاترین همبستگی مثبت را با آسیب‌شناسی روانی دارد (r=0.57)، در حالی که ذهنی‌سازی همبستگی منفی قوی با آسیب‌شناسی روانی نشان داد (r=-0.53). مدل ساختاری ارائه‌شده از برازش مناسبی برخوردار بود (CFI=0.91، RMSEA=0.06) و نشان داد ذهنی‌سازی نقش میانجی قوی دارد. شرکت‌کنندگانی که سطح ذهنی‌سازی بالاتری داشتند، رفتارها و نگرش‌های مثبت‌تر و ظرفیت مقابله مؤثرتری با استرس بیماری از خود نشان دادند. یافته‌ها تأکید می‌کند که پنج عامل شخصیت و به ویژه روان‌رنجورخویی، پیش‌بینی‌کننده قوی برای آسیب‌شناسی روانی بیماران مبتلا به تومور بدخیم هستند.

مقایسه اثربخشی آموزش تنظیم هیجان و آموزش خودمهارگری بر خودکنترلی و سازگاری هیجانی دانش‌آموزان دارای اختلال رفتار مقابله‌ای

مقایسه اثربخشی آموزش تنظیم هیجان و آموزش خودمهارگری بر خودکنترلی و سازگاری هیجانی دانش‌آموزان دارای اختلال رفتار مقابله‌ای

صفحه 85-113

احمد مرادی، عسکر آتش افروز، غلامحسین مکتبی، منیجه شهنی ییلاق

چکیده پژوهش حاضر با هدف مقایسه اثربخشی آموزش تنظیم هیجان و آموزش خودمهارگری بر خودکنترلی و سازگاری هیجانی دانش‌آموزان انجام شد. روش پژوهش نیمه‌آزمایشی نوع پیش‌آزمون -پس‌آزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری عبارت بود از کودکان 8 تا 12 سال شهر شیراز که به کلینیکهای این شهر مراجعه و تشخیص اختلال نافرمانی مقابله‌ای دریافت کردند. برای انتخاب نمونه از بین کودکان به طور تصادفی ساده 45 نفر انتخاب شدند. آزمودنی‌ها در 3 گروه آموزش تنظیم هیجان، آموزش خودمهارگری و گواه جایگزین شدند. جهت تشخیص اختلال رفتار مقابله‌ای از مقیاس درجه‌بندی اختلال نافرمانی مقابله‌ای هومرسن، موری، اوهان و جانسون (2006)، برای اندازه‌گیری خودکنترلی از مقیاس خودکنترلی ادراک‌شده کودکان هومفری (1982) و برای سنجش سازگاری هیجانی از پرسشنامه‌ سازگاری هیجانی کریک و گروت پیتر (1995) استفاده شد. نتیجه آزمون تحلیل کوواریانس نشان داد دو روش آموزش تنظیم هیجان و آموزش خودمهارگری بر خودکنترلی و سازگاری هیجانی دانش‌آموزان دارای اختلال رفتار مقابله‌ای تأثیر معنادار دارند. اثربخشی آموزش تنظیم هیجان و آموزش خودمهارگری بر خودکنترلی و سازگاری هیجانی دانش‌آموزان دارای اختلال رفتار مقابله‌ای تفاوت ندارد. در نتیجه میتوان از مداخلات در مراکز مشاوره و رواندرمانی جهت بهبود خودکنترلی و افزایش سازگاری بهره جست.

بررسی اثربخشی اجرای برنامه فلسفه برای کودکان در میزان یادگیری همه جانبه و انگیزش یادگیری دانش‌آموزان

بررسی اثربخشی اجرای برنامه فلسفه برای کودکان در میزان یادگیری همه جانبه و انگیزش یادگیری دانش‌آموزان

صفحه 63-84

مریم بخشش، زهرا ولدی اطهر

چکیده این پژوهش با روش شبه‌آزمایشی (پیش‌آزمون-پس‌آزمون با گروه کنترل) به بررسی تأثیر برنامه «فلسفه برای کودکان» بر یادگیری همه‌جانبه و انگیزش یادگیری پرداخت. جامعه مورد مطالعه، دانش‌آموزان پایه‌های چهارم تا ششم مدارس ابتدایی دولتی تهران در سال ۱۴۰۲-۱۴۰۱ بودند که از میان آنها ۱۲۰ نفر به روش نمونه‌گیری خوشه‌ای انتخاب و به‌صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل (هر گروه ۶۰ نفر) جایگزین شدند. گروه آزمایش به مدت ۱۰ جلسه تحت آموزش این برنامه قرار گرفت. داده‌ها با استفاده از پرسشنامه محقق‌ساخته یادگیری همه‌جانبه، پرسشنامه استاندارد انگیزش هارتر و چک‌لیست مشاهده گردآوری و با آزمون‌های t و تحلیل واریانس تحلیل شدند. یافته‌ها حاکی از تأثیر مثبت و معنادار برنامه بر افزایش یادگیری همه‌جانبه و انگیزش یادگیری در گروه آزمایش بود. همچنین رابطه مثبت معناداری بین این دو متغیر مشاهده شد. داده‌های کیفی نیز تقویت مهارت‌های تفکر انتقادی، خلاقیت، حل مسئله و تعامل اجتماعی را نشان داد. تأثیر برنامه بر دختران و پسران یکسان بود، اما دانش‌آموزان پایه ششم پیشرفت بیشتری داشتند. در نتیجه، برنامه «فلسفه برای کودکان» با ایجاد محیطی پویا و مبتنی بر اجتماع پژوهشی، می‌تواند به پرورش ابعاد فکری، عاطفی، اجتماعی و اخلاقی دانش‌آموزان کمک کرده و میل درونی آنان به یادگیری را افزایش دهد.

واکاوی شقوق فرادیدگاه دگرگونی و تحول در طراحی و تدوین برنامه درسی مبتنی بر برابری آموزشی

واکاوی شقوق فرادیدگاه دگرگونی و تحول در طراحی و تدوین برنامه درسی مبتنی بر برابری آموزشی

صفحه 115-133

ملیحه خبازی، سمیه پورمجاهد، فاطمه حسینی حصار، سحر کریم زاده

چکیده این پژوهش کیفی با هدف تحلیل ابعاد فرادیدگاه دگرگونی و تحول در طراحی برنامه درسی مبتنی بر عدالت آموزشی انجام شد و از روش کتابخانه‌ای-اسنادی برای گردآوری اطلاعات استفاده کرد. یافته‌ها نشان می‌دهد که برای دستیابی به عدالت آموزشی، یک برنامه درسی باید بر سه رویکرد فرافردی، تغییر اجتماعی و انسان‌گرایانه استوار باشد. مؤلفه‌های کلیدی چنین برنامه‌ای عبارتند از: توجه همزمان به نیازهای فردی و اجتماعی فراگیران، تقویت مهارت‌های تصمیم‌گیری، ارج نهادن به حق انتخاب، درگیر کردن شناختی و عاطفی یادگیرنده در حل مسائل، و اهمیت دادن به ارزش‌های فردی-اجتماعی و تفاوت‌های فرهنگی. همچنین، نگرش عادلانه طراحان، بهره‌گیری از نظر متخصصان، مشارکت‌گیری عمومی، پرورش شهروند انتقادی مجهز به مهارت‌های استدلال و اقناع، و تقویت خلاقیت از طریق تعادل بخشی بین تفکر شهودی و تحلیلی، از دیگر الزامات بنیادین هستند. نتایج نهایی پژوهش حاکی از آن است که استقرار این الگوی برنامه درسی، عدالت آموزشی را در ابعادی چون توزیع عادلانه منابع، برخورد یکسان با قوانین آموزشی، حذف تبعیض جنسیتی، قومی و نژادی، و نیز ارزشیابی عادلانه محقق می‌سازد.

مدل رابطه ی ساختاری سواد رسانه و تاب آوری با میانجی گری تنظیم شناختی هیجان در دانش آموزان مقطع متوسطه ی دوم شهر قم

مدل رابطه ی ساختاری سواد رسانه و تاب آوری با میانجی گری تنظیم شناختی هیجان در دانش آموزان مقطع متوسطه ی دوم شهر قم

صفحه 135-161

زهرا ترک زاده آرانی، علی کریمی، لیلا محمدی منش، عدنان واعظی

چکیده پژوهش حاضر با هدف مدل‌یابی رابطه‌ی ساختاری سواد رسانه و تاب‌آوری با میانجی‌گری تنظیم شناختی هیجان در دانش-آموزان مقطع متوسطه‌ی دوم شهر قم انجام شد. این پژوهش از لحاظ هدف کاربردی و از نظر روش توصیفی-همبستگی از نوع مدل‌یابی معادلات ساختاری است. جامعه‌ی آماری این پژوهش را دانش‌آموزان دختر و پسر استان قم که در سال تحصیلی 1402-1401 در مدارس متوسطه‌ی دوم مشغول به تحصیل بودند، تشکیل داد. گروه نمونه شامل 700 نفر بود (350 دختر و 350 پسر) که با استفاده از روش نمونه‌گیری خوشه‌ای انتخاب شدند؛ بدین صورت که از بین 4 ناحیه‌ی آموزش و پرورش استان قم، 8 مدرسه (4 دخترانه و 4 پسرانه) به صورت تصادفی انتخاب شدند و از هر مدرسه نیز 88 دانش‌آموز به پژوهش راه یافتند. در این پژوهش از ابزار پرسش‌نامه جهت جمعآوری داده‌های مربوط به متغیرها استفاده شد. تمام تحلیل‌های آماری در سطح خطای 05/0 و با کمک نرم‌افزار 3.2.8SmartPLS انجام گرفته است. یافته‌ها بیان‌گر تأثیر مثبت و معنی‌دار سواد رسانه بر تاب‌آوری به صورت مستقیم است. از سوی دیگر تأثیر سواد رسانه بر تاب-آوری به صورت غیر مستقیم و با میانجی‌گری تنظیم شناختی هیجان نیز مثبت و معنی‌دار است.

بررسی اثربخشی درمان شناختی‌رفتاری بر آسیب و رشد پس از سانحه در افراد آسیب‌دیده از جنگ..

بررسی اثربخشی درمان شناختی‌رفتاری بر آسیب و رشد پس از سانحه در افراد آسیب‌دیده از جنگ..

صفحه 25-40

غلام حسین ادب، مریم ممقانیه، فرزانه قوامی، بهنام عسکری احمدآباد، مهرانوش غنی زاده

چکیده پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی درمان شناختی–رفتاری بر آسیب و رشد پس از سانحه در افراد آسیب‌دیده از جنگ انجام شد. روش پژوهش نیمه‌آزمایشی با طرح پیش‌آزمون–پس‌آزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری شامل افراد آسیب‌دیده از جنگ در شهر تهران بود که از میان آنها 30 نفر به روش نمونه‌گیری در دسترس انتخاب و به‌صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل جایگزین شدند. گروه آزمایش در هشت جلسه درمان شناختی–رفتاری شرکت کرد، در حالی که گروه کنترل مداخله‌ای دریافت نکرد. برای گردآوری داده‌ها از پرسشنامه آسیب و رشد پس از سانحه فرحبخش (1404) استفاده شد. نتایج نشان داد پس از کنترل نمرات پیش‌آزمون، بین دو گروه آزمایش و کنترل در نمره کل آسیب و رشد پس از سانحه تفاوت معناداری وجود دارد و درمان شناختی–رفتاری موجب بهبود معنادار این متغیر در گروه آزمایش شده است. به‌عبارت دیگر، مداخله شناختی–رفتاری توانست از میزان پیامدهای آسیب‌زای روان‌شناختی بکاهد و زمینه افزایش نشانه‌های رشد پس از سانحه را در افراد آسیب‌دیده از جنگ فراهم کند. بر اساس یافته‌های پژوهش می‌توان نتیجه گرفت که درمان شناختی–رفتاری می‌تواند به‌عنوان یک مداخله مؤثر در کاهش آسیب‌های روان‌شناختی و تقویت رشد پس از سانحه در افراد آسیب‌دیده از جنگ مورد استفاده قرار گیرد.